کوچه پس کوچههای غربت
کوچه باغهای تنگ و تاریک مدینه، در زیر نور بیرمق ماه، در هالهای از تاریکی فرو رفته است. دیوارهای گلی، با آن درهای چوبی که از شدّت اشعههای خورشید، رنگ باختهاند، چهره خسته و قدیمی شهر را، جلوه خاصّی بخشیدهاند. شهر در بستر شگفتانگیز شب، به شهر مردگان میماند. تنها گاه، نجوای مرغی، در دل نخلستانهای اطراف مدینه، پیکر این سکوت وهمانگیز را میخَلَد.
در میان این کوچههای تنگ و تاریک، مردی خسته از گذر ایّام، با کولهباری از خاطرات و تلخ کامیها، امّا استوار و مصمّم، گام بر می ...