زندگي در دامنه آتشفشان‹‹براي ابراهيم حاتمي کيا››
سلام ابراهيم، ديدم که بغض کردي، دوباره آتش زير خاکستر را برهم زدي و از حرارتش جانمان را سوختي،تو ميدانستي که زندگي در دامنه آتشفشان طاقت شکن است، اما ديدم که هنوز مانده اي و دل داده ايي.
ياد امام بخير که گفت اگر سپاه نبود کشور هم نبود، ياد آقا مرتضي هم بخير که گفت جز براي شقايق ها مخوان، و تو آن شب همه سوز دلت را يک شبه بيرون ريختي و چه شوري بر پا کردي. ابراهيم تو ميداني که خفاش از نور مي گريزد و چهل چراغ آسمان ها در هجوم آنها ميشکند، تو ميداني امروز روزگار عافيت طلبي است، روزگار توسعه به ...