به بهانه هفتمین روز از فراغ آقای مربی!اسم تمام ایل مرا نام او کنید...
رفته است ونشانی از بهار برجای نمانده.من خواب ديده ام که کسي مي آيد،من خواب يک ستاره بی قرار ديدهام و پلک چشمم هي مي پردو کفشهايم هي بی قراری دیدنش را می کند.کسي ازکنارمارفته است...کسي که نامش فقط یک نام نیست،کسي ديگر...کسي بهتر...کسي که مثل هيچ کس نبود ونيست.اوفقط مرد نبود،فقط مربی نبود،فقط همراه...دوست ...حامی...عاشق و...فقط پدر نبود ،مثل من نبود ، مثل ما نبود ، مثل خیلی ها نبود. مثل کسي بود که بايد باشد.شرافتش وصداقتش از درختهاي بلند خانه پدری هم بلندتر بود وصورتش همچون سیرتش از صورت ماه هم ر ...