ملا خوبه محسن باشه!
دو نفری روبروی مرقد دست به سینه سلام کردند بعد لباس هایشان را کندند و وضو گرفتند دو رکعت نماز خواندند و نشستن به دعا و ذکر.
یکی شان دیوان شعر ملا را دست گرفت و چند بیت از اشعار عارفانه ملامحسن را بلند بلند خواند بعد دو نفری رفتند دور مرقد طواف کردند، با گوشی همراه چند عکس از مرقد گرفتند.
صدا زدند آقا شما خادم اینجایید،گفتم نه، پس چه کاره ای؟ گفتم گزارشگرم، عکاسم، روایت ملا را می نویسم.
گفت خیلی خوب پس از خود مایی بیا، گفتم شما چی؟ گفت ما دوتا دانشجوی تهران هستیم ماهی یکبار خودمان را می رسانیم به ...